
دفتر خاطراتم رو گم کردم... دفتری که برای مامان مینویسم تو دستم نیست... ولی با خود فکر میکنم که چرا اینجا رو هیج وقت گم نمیکنم...دوباره سلام. من همونی ام که یه موقع توی دوران دانشجویی ش یهو تصمیم گرفت یه وبلاگ بزنه و بنویسه ... حالا دوباره برگشته با یه شغل اینترنتی و یه قلب شکسته از رفتن همیشگی مامانش ......
ادامه مطلب
سیر. پیاز. کرفس. سیب زمینی. هویج. گوجه فرنگی. و بالاخره عدس.... ترکیب خوشمزه ی سوپ عدس است. روایت است از فرط خوشمزگی حاضرید خوردن یک کاسه ی آن رابا فرزندتان عوض کنید. ...
ادامه مطلب
شاید گاهی اوقات خاطرات سالهایی را که در ابتدایی و قبل تر از آن بوده اید به یاد بیاوردید. مهمتر از آن دوستان و هم بازیهایتان را که ساعتها درکنارشان ، فارغ از گذشته و آینده به بازی کردن مشغول بوده اید. در همه ی این خاطرات کودکی هیچگاه خط قرمز هایی برای آدمهای دیگر نداشته ایم. هیچ وقت کسی را بخاطر رنگ پوستش، سطح خانوادهاش، مذهبش، نوع لباس پوشیدنش و... با ما متفاوت بود، در بازیهایمان کنار نگذاشته ایم. آن زمان این حرفها را نمیفهمیدیم و اگر هم می فهمیدیم برایمان خنده دار و بی معنی می آمد... تا اینکه بزرگ شدیم . خط قرمزهایی دور خودمان کشیدیم که گاهی متعصبانه و...
ادامه مطلب